سفارش تبلیغ
صبا
[ و فرمود : ] آن که به عیب خود نگریست ، ننگریست که عیب دیگرى چیست ، و آن که به روزى خدا خرسندى نمود ، بر آنچه از دستش رفت اندوهگین نبود ، و آن که تیغ ستم آهیخت ، خون خود بدان بریخت ، و آن که در کارها خود را به رنج انداخت ، خویشتن را هلاک ساخت ، و آن که بى‏پروا به موجها در شد غرق گردید ، و آن که به جایهاى بدنام در آمد بدنامى کشید ، و هر که پر گفت راه خطا بسیار پویید ، و آن که بسیار خطا کرد شرم او کم ، و آن که شرمش کم پارسایى‏اش اندک هم ، و آن که پارسایى‏اش اندک ، دلش مرده است ، و آن که دلش مرده است راه به دوزخ برده . و آن که به زشتیهاى مردم نگرد و آن را ناپسند انگارد سپس چنان زشتى را براى خود روا دارد نادانى است و چون و چرایى در نادانى او نیست ، و قناعت مالى است که پایان نیابد ، و آن که یاد مرگ بسیار کند ، از دنیا به اندک خشنود شود ، و آن که دانست گفتارش از کردارش به حساب آید ، جز در آنچه به کار اوست زبان نگشاید . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط محسن نصیری در 93/8/18:: 6:6 عصر


دوش به مستی شدم در گذر می فروش


جام دگر داد و گفت جامه ی غم را مپوش



چون که جهان بگذرد از غم عالم گذر


در خوشی کار می همره ساقی بکوش



هرچه به او گفته ام از غم و احوال دهر


گفت خیالت کجاست،پیک دگر را بنوش



در دل غم دیده ام پای سخن های او


چون تب جوشان می خون من آمد به جوش



هر که به آنجا رود روی جهانش رود


طبع سخن های من در پیش وی آرد خروش   


     

تا که فرا داده ام گوش به احوال دهر


تیغ صدایی بلند شب زده در کام گوش



ای که خرامان روی در پی ویران شدن


بگذر از این بیخودی کهنه چراغ خموش



مرد خردمند اگر این همه غم می خورد


بهر چه سودی بود در طلب عقل و هوش



در غم فردا نباش غصه ی دی را نخور


چشم به هم تا نهی مرگ رساند سروش



من خود ویرانه ام ای گذر چرخ مست


چشم ز ویران شدن از دل هامون بپوش



قالب:غزل


دفتر:حسرن پرواز


شاعر:محسن نصیری(هامون)


کلمات کلیدی :