سفارش تبلیغ
صبا
[ و فرمود : ] دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند ، هنگامى که مردم برون آن را دیدند ، و به فرداى آن پرداختند آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند ، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند ، میراندند ، و آن را که دانستند به زودى رهاشان خواهد کرد راندند و بهره‏گیرى فراوان دیگران را از جهان خوار شمردند ، و دست یافتنشان را بر نعمت دنیا ، از دست دادن آن خواندند . دشمن آنند که مردم با آن آشتى کرده‏اند . و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند . کتاب خدا به آنان دانسته شد و آنان به کتاب خدا دانایند . کتاب به آنان برپاست و آنان به کتاب برپایند . بیش از آنچه بدان امید بسته‏اند ، در دیده نمى‏آرند . و جز از آنچه از آن مى‏ترسند از چیزى بیم ندارند . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط محسن نصیری در 93/8/28:: 1:44 عصر


فصل پاییزم چو آمد گام گام


لاجرم باید بریزم برگ برگ


در بهار عمرم اما زرد زرد


آتشم،آشفته اما سرد سرد


در افق پیدا و پنهان نقش گنگ


نقش دوری در همین نزدیکی است


یک نفر از نسل انسان ها جدا


همچو دیوی در پس تاریکی است


می گریزم تا فراموشش کنم


ساعتی یابم مگر آرامشی

 

هر دم اما می کند یاد آوری


سر صدای ساعت فرسایشی

 

می گشاید لب به فریادی بلند :


زنده تا هستی عذابت می کنم


آب و نانت و را به زهر اضطراب


غرق وحشت وقت خوابت می کنم


می کشانم تا به مردابی کثیف


چشمه سار زندگانی تو را


آتشی دارم که می سوزد کنون


برگ سرسبز جوانی تو را


باده ای از جام خوشبختی اگر


هر زمان نوشی خرابت می کنم


هر کجا بیرون نهد جان از تنت


من دگر ترک عذابت می کنم


دیده می بندم به روی دیو شب


شب ولی ایوان ما را تیره کرد


هر کجا گشتم پی راه گریز


چشم شومش را به چشمم خیره کرد


قالب:نو


دفتر:بوی تو


شاعر:محسن نصیری(هامون)



کلمات کلیدی :