سفارش تبلیغ
صبا
هیچ شرفى برتر از اسلام نیست ، و نه عزتى ارجمندتر از پرهیزگارى و نه پناهگاهى نکوتر از خویشتندارى ، و نه پایمردیى پیروزتر از توبت و نه گنجى پرمایه‏تر از قناعت . و هیچ مال درویشى را چنان نزداید که آدمى به روزى روزانه بسنده نماید ، و آن که به روزى روزانه اکتفا کرد آسایش خود را فراهم آورد و در راحت و تن آسانى جاى کرد ، و دوستى دنیا کلید دشوارى است و بارگى گرفتارى ، و آز و خودبینى و رشک موجب بى‏پروا افتادن است در گناهان ، و درویشى فراهم کننده همه زشتیهاست در انسان . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط محسن نصیری در 93/9/2:: 9:59 صبح


تا بوسه ی آرامی،بر دست تو بگذارم


بذر خوش مهرم را،در دست تو می کارم



امشب سر دل دارم،کز شوق دلی مستم


وز عشق خوشش خواهم،این قصه به بار آرم



در شعر خوش عشقت،تا قافیه می چینم


بنگر که چه بی مستی،از عشق تو سرشارم



چشم تو چراغ من،در در وهم شب راهم


روی تو مداوایی،در این دل بیمارم



تا پای دل افکارم،زنجیر تو را گیرد


چون یوسف گمگشته،در هر سر بازارم



در قسمت این مستی،با جام تو می رقصم


هوشم برود از سر،روزی که تویی یارم



بشکن تو یخ من را،با داغ هم آغوشی


هرگز نتواند ماند،بی تو مگر آوارم



شد قصه ی من بی تو،غمنامه ی تکراری


یا سرو روان با تو،یا بی تو سر دارم



هرگز نتوانم دید،آرامش جانم را


چون یاد تو می ماند،آشفته در افکارم



هامون به سرودن ها،صبح آمد و کمتر گو


خوابم نبرد هرگز،با یاد تو بیدارم



قالب:غزل


دفتر:شهر غم


شاعر:محسن نصیری(هامون)

 


کلمات کلیدی :